![]() |
![]() |
|
|
دلم گرفته ، ای همنفس ، پرم شکست تو این قفس تو این غبار ، تو این سکوت ، چه بیصدا نفس نفس از این نا مهربونی ها دارم از غصه میمیرم رفیق روز تنهایی یه روز دستات رو میگیرم تو این شب گریه میتونی پناه هق هق من باشی تو ای همزاد همخونه ، چی میشه عاشقم باشی دوباره من ، دوباره تو ، دوباره عشق ، دوباره ما دو هم نفس، دو همزبون دو،هم صدا، دوهمسفر تو ای پایان تنهایی ، پناه آخره من باش تواین شب مرگی پاییز، بهار باور من باش بزار با مشرق چشمهات شبم روشن ترین باشه میخوام آینه خونه، با چشمهات همنشین باشه رفیق روز تنهایی یه روز دستات رو میگیرم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 19:2 توسط ایدا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 11:2 توسط ایدا |
|
|
چی میشد با تو باشم حتی توی رویا
من تو رو دوست دارم اندازه ی دنیا دلش میگیره آسمون برای من که تنهام دوباره قطرهای اشک من میریزه دونه دونه روی گونه هام اگه تو نباشی یا ازم جداشی سخته دیگه زندگی برام چشمهای نجیبت وقتی ازم دورن امیدی ندارم به شبهام برای دیدنت هر لحظه پریشونم تو بیا قدرم بدون ای همزبونم منم مجنون اون نگاه پاک تو نگاهم کن نگاهت قبله گاه این دله منه وجودت مرحمی برای قلبم هست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:15 توسط ایدا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 20:15 توسط ایدا |
|
|
مطمئن باش وبرو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 15:34 توسط ایدا |
|
|
غروب شد خورشید رفت آفتاب گردان به دنبال خورشید می گشت ناگهان ستاره چشمک زد آ فتاب گردان سرش را پایین انداخت گل ها هرگز خیانت نمی کنند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 15:31 توسط ایدا |
|
|
چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ،زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز . . . |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم تیر 1386ساعت 14:12 توسط ایدا |
|
|
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــرنگــــاه کنيم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم تیر 1386ساعت 22:39 توسط ایدا |
|
|
نمیدانم چرا این گونه است وقتی نگاه عاشقانه کسی به توست می بینی اما دلت بسته به مهر دیگریست بی اعتنا میگذری وعاشقانه به کسی مینگری که دلش مال تو نیست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 20:36 توسط ایدا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 20:26 توسط ایدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستان من ایدا هستم 15سال سن دارم.از اینکه به وبلاگم سر زدید ممنونم .نظر یادتون نره
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| پیوندها |
|
***مهسا*** ***الهام*** ***محمد رضا*** ***فرهاد*** |
|
RSS
|